جملات زیبا و آموزنده
امروز هرچقدر بخندی و هرچقدر عاشق باشی از محبت دنیا کم نمیشه پس بخند و عاشق باش
پنجشنبه 19 خرداد 1390 :: نویسنده : سمانه


سلا به همه دوستان
بچه ها امشب رو از دست ندیم.
بیایید برای هم دعا کنیم.

درگذشتگان رو از یاد نبریم.

خدایا تو بهترین معشوق مایی که ما برای آمدن به خانه ات فرسنگ ها طی میکنیم وخستگی رابه جان میخریم و حال امشب از تو تقاضایی داریم نمیدانم دیگران چه میخواهند اما تو میدانی.

 خداوندا ناامیدشان نکن اگر صلاح میدانی.









نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 15 خرداد 1390 :: نویسنده : سمانه

 

حرمت اعتبار خود را
هرگز در میدان مقایسه ی خویش با دیگران مشکن
که ما هر یک یگانه ایم
موجودی بی نظیر و بی تشابه
و آرمان های خویش را
به مقیاس معیارهای دیگران بنیاد مکن
تنها تو می دانی که بهترین در زندگانیت
چگونه معنا می شود
از کنار آنچه با قلب تو نزدیک است
آسان مگذر
بر آن ها چنگ در انداز , آنچنان که بر زندگی خویش
که بی حضور آنان , زندگی مفهوم خود را از دست می دهد
با دم زدن در هوای گذشته
و نگرانی فرداهای نیامده
زنگی را مگذار که از لابه لای انگشتانت فرو لغزد
و آسان هدر شود.
هر روز همان روز را زندگی کن
و بدین سان تمامی عمر را به کمال زیسته ای
و هرگز امید از کف نده
آن گاه که چیز دیگری
برای دادن در کف داری
همه چیز در آن لحظه به پایان می رسد
که قدم های تو باز می ایستد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 15 خرداد 1390 :: نویسنده : سمانه

 

Three things in life that are never certain
سه چیز در زندگی پایدار نیستند

Dreams
رویاها

Success
موفقیت ها

Fortune
شانس



Three things in life that, one gone never come back
سه چیز در زندگی قابل برگشت نیستند

Time
زمان

Words
گفتار

Opportunity
موقعیت



Three things in human life are destroyed
سه چیز در زندگی انسان را خراب می کنند

Alcohol
الکل

Pride
غرور

Anger
عصبانیت



Three things that humans make
سه چیز انسانها را می سازند

Hard Work
کار سخت

Sincerity
صمیمیت

Commitment
تعهد



Three things in life that are most valuable
سه چیز در زندگی بسیار ارزشمند هستند

Love
عشق

Self-Confidence
اعتماد به نفس

Friends
دوستان



Three things in life that may never be lost
سه چیز در زندگی که هرگز نباید از بین بروند

Peace
آرامش

Hope
امید

Honesty
صداقت



Happiness in our lives has three primary
خوشبختی زندگی ما بر سه اصل است

Experience Yesterday
تجربه از دیروز

Use Today
استفاده از امروز

Hope Tomorrow
امید به فردا

Ruin our lives is the three principle
تباهی زندگی ما نیز بر سه اصل است

Regret Yesterday
حسرت دیروز

Waste Today
اتلاف امروز

Fear of Tomorrow
ترس از فردا





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 6 خرداد 1390 :: نویسنده : سمانه


سلام به همه دوستان گلم



تو این پست آگهی بازرگانی داریم.

یه کتاب معرفی میکنم، دوستانی که کودک بیش فعال دارند می تونند از این کتاب استفاده کنند.



 این
کتاب در مورد نحوه کارکرد مغز ، سیستم های حسی و استفاده از روش یکپارچگی حسی در درمان کودکان بیش فعال، اطلاعات مفیدی در اختیار خواننده می گذارد.

نویسنده: لین هوروویتز ـ سسیل روست
مترجم / مصحح: آنیتا باغداساریانس ـ افسانه باقری كریمی

ناشر: وانیا

قیمت: 4800 تومان

لینک خرید اینترنتی

http://www.jeihoon.com/p-27257--.aspx








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 5 خرداد 1390 :: نویسنده : سمانه


خورشید خم شد تا نگاهت را ببوسد
گل غنچه شد تا قرص ماهت را ببوسد 

هفت آسمان افتاد در آیینه ی آب
تا لحظه ای رد نگاهت را ببوسد 

افتاده حتی سایه خورشید برخاک
تا ذره ای از گرد راهت را ببوسد 

شب خیمه زد در سایه روشنهای نیزار
تا تار مژگان سیاهت را ببوسد 

در برکه خم شد روی عکس ماه در آب
نیلوفری تا روی ماهت را ببوسد 

با سوز سینه بر لب تفتیده ی عشق
آتش زدی تا دودِ آهت را ببوسد 

دل آستین افشاند بر وهم دو عالم
تا آستان بارگاهت را ببوسد






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 4 خرداد 1390 :: نویسنده : سمانه

روزی حضرت موسی (علی نبیّنا و آله و علیه السلام) در ضمن مناجات به خداوند عرضه داشت: «می­خواهم همنشینم را در بهشت ببینم». جبرئیل بر او نازل شد و گفت: «ای موسی، قصابی که در فلان محل ساکن است، همنشین توست».

حضرت موسی نزد قصاب رفت و اعمال او را زیر نظر گرفت. شب که شد قصاب جوان مقداری گوشت برداشت و به سوی منزل روان گردید. موسی از پی او روان شد. چون به در منزل رسیدند، موسی جلو رفت و پرسید: «ای جوان مهمان نمی‌خواهی؟» گفت: بفرمایید! حضرت موسی (علیه السلام) وقتی به درون خانه رفت، دید جوان با آن گوشت تازه غذایی تهیه کرد، آن گاه زنبیلی را که به سقف آویخته بود، پایین آورد و پیرزنی کهنسال را از درون آن بیرون آورد. ابتدا او را شست و شو داد و آن­گاه با دست خویش غذا را به او خورانید. هنگامی که خواست زنبیل را به جای آن بیاویزد، زبان پیرزن به کلماتی نامفهوم حرکت کرد. سپس جوان قصاب برای حضرت موسی (علیه السلام) غذا آورد و با هم غذا را خوردند.

چون موسی از ماجرای جوان پرسید، پاسخ داد: «این پیرزن مادر من است. چون درآمدم بالا نیست و نمی توانم برای او کنیزی استخدام نمایم، خدمتش را می­نمایم». موسی پرسید: «آن کلماتی که مادرت بر زبان جاری کرد، چه بود؟» گفت :«هرگاه او را شست و شو می­دهم و غذا به او می­خورانم، دعایم می­کند و می­گوید:"خدا تو را ببخشاید و تو را در بهشت هم­درجه و همنشین حضرت موسی گرداند!" حضرت موسی (علیه السلام) فرمود:

ای جوان، من موسی هستم. اینک به تو بشارت می­دهم که خداوند دعای مادرت را دربارة تو مستجاب گردانیده است. جبرئیل به من خبر داد که تو در بهشت همنشین و هم­درجة من خواهی بود.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات