جملات زیبا و آموزنده
امروز هرچقدر بخندی و هرچقدر عاشق باشی از محبت دنیا کم نمیشه پس بخند و عاشق باش

یک برگ از تقویم باقی ماند و چند روز از روزهای سال. دقیقه ها واپسین گشته اند و ثانیه ها به دنبال هم در پی سرانجامشان فرار می کنند. انگار وقت تنگ است، حتی مجالی برای دم و بازدم نیست. به هر گوشه که خیره می شوی معرکه است و نگاهها همه سرشار از بی قراری...  صدای پاها جور دیگری به گوش می رسد، گام ها تندتر شده اند و نبض ها سریعتر می زنند، همگان در شورند و شادمانه آمدنش را به انتظار نشسته اند


اما با همه این شور و نشاط، افسوسی دلخراش در عمق وجودم جاخشک کرده که مرا به آهی جان سوز وا می دارد. با همه این احوال وقتی به خود می نگرم، به روزهایم، به گذشته ام، به کرده و ناکرده ام، به اعمالی که یکسال دیگر از من نابکار سرزد و من، غافل از لحظه ای درنگ... وای که چه زود دیر شد...



خدای من! می دانی که به شمارش معکوس رسیده ایم، چند صباحی بیشتر به طلوع سال جدید نمانده، خوب می دانی که در این دل بی قرارم راز و رمزی نهفته که جز خودت بر کسی آشکار نیست... چشم امیدم حقیرانه در انتظار دستان یاریگرت ثانیه می شمارد. می دانی که چگونه لحظه هایم را در التهابی سرشار پشت سر می گذارم، آگاهی که چطور تب و تاب روزگار گرفتارم ساخته... آفریدگارم!... خود دانایی بر احوالم و حاضر بر شب و روزم... نکند تنها رهایم کنی در این سیاه چال تشویش؟ مبادا کینه به دل بگیری و در جبران زشتی هایم عقوبتم سازی؟ مبادا یک زمان خشمگین شوی از کوتاهی هایم  و قصد تنبیهم کنی که آن وقت منه فقیر از ذره ای پاکی... با کدام توشه... با کدامین اندوخته مقابل مجازاتت قد علم کنم؟...



مهربان من! می خواهم گذشته های تاریکم را به فراموشی بسپارم، همه وجودم را به تو می سپارم تا بیاموزی ام که از نو بسازم، انسانی را که تو می خواهی. می خواهم به سفال وجودی ام رنگ و لعابی نو ببخشم تا طوری زندگی کنم که تو دوست داری و گونه ای رفتار کنم که تو می پسندی. می خواهم از نو جوانه بزنم. خدای مهربانم! آینده ام را نیز  با همه فراز و نشیبش به تو می سپارم و معجزه زندگی ام را از تو می خواهم. ایمان دارم که دست یاریت را از پشتم نخواهی کشید و یاریم خواهی کرد تا صحیح حرکت کنم، دقیق ببینم، شایسته بسنجم،عمیق بشناسم و زیبا بیاندیشم... تا بسازم و بنا بگذارم آینده آبادم را ...


                                       به امید کرامتت یا رب العرش العظیم   



برگرفته از  http://ba2inam.mihanblog.com/post/2950





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1 اسفند 1389 :: نویسنده : سمانه

خدایا!

 کاش آنقدر بزرگ بودم که می توانستم دستهای تو را که برای دوستی دراز شده بود

 بگیرم،لمس کنم و ببوسم! کاش دستهای تو لمس کردنی بود

 کاش می توانستم سرم را در آغوش تو که مهربانتر

و گرمتر از آغوش مادر است بگذارم و زار

زار گریه کنم ؛برای خودم،برای تمام کارهای بدی که کردم ،

 برای تمام شبهایی که با ستاره

 های آسمانت قهر بودم؛ برای تمام وقتهایی که یادم رفت

  آسمان آبی است. که یادم رفت

شقایق چه رنگی است؟

 

خدایا!

  مرا ببخشای به خاطر همه ی روزهایی که پروازنکردم

و مثل کبوترهای تو در آسمان آبی تو

 اوج نگرفتم ؛غرق نشدم و گم نشدم

 

 

خدایا! دوستت دارم.آنقدر که...اصلا چرا بگویم؟! خودت بهتر می دانی


دوستت دارم

 



برگرفته از وبلاگ http://www.havayetaze.blogfa.com

 


 

 

 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1 اسفند 1389 :: نویسنده : سمانه

صدای بال و پر جبرئیل می آید
شب است و ماه به آغوش ایل می آید
لب کویر پس از این ترک نخواهد خورد
 که ساقی از طرف سلسبیل می آید
لباس خاطره را از حریر عشق بدوز
 حلیمه! نزد تو فردی اصیل می آید
نگاه آمنه از این به بعد می خندد
 چرا که معجزه ای بی بدیل می آید

میلاد پیامبر رحمت رو به همه دوستان گلم تبریك میگم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic